|
عشق از نوع...؟؟؟
|
||
|
...!!! |

تو كه از دنیا گذشتی واسه یك خنده ی من
چرا من نگزرم از یه پوست و خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی كنم
ممنونم اجازه دادی با تو زند گی كنم
نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی
توی این كابوس درد , رویای مهربونمی
می دونی با تو , پرم از شعر و ترانه
می دونی بی تو , لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده كه تونسته گله عشقو بكاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ می شه باز
عشق تو , تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز
به جونه خودت كه بی تو از نفس هام سیر میشم
نمی دونم چی میشه بدجوری گوشه گیر می شم
هر كجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو تار و پود و ریشمی
...
عاشقتم،نفس،زندگی
جوووووووووووووووووووووووونم
عاشقتم

آسمون شعر تو رو هیچ کس ندونست
محرم راز تو بودنو نتونست
همه تا بارون اومد دستی پریدند
هی می گفتن رحمته اما ندیدن
آسمون درد دلامونو شنیدی
بغض صد عاشق بی پناهو دیدی
کی تورودید وقتی گریه هات روونه
غربون دلت برم چه مهربونه
آسمون بدجور غریبی، عاشق و چه بی نصیبی
دل من برات می سوزه، چه حکایت عجیبی
آسمون ساده ای اما پر از احساس عمیقی
واسه انگشتر پاکی چه گران بها عقیقی
...
|
|