تبليغاتX
عشق از نوع ؟
 
عشق از نوع ؟
 
 
kuft
 

مي دانم ناله هايم را مي شنوي مي دانم من هم بايد ساكت بمانم كه   صداي سرنوشت را بشنوم ...!!!

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط mehd!  | 

 نمي داني چقدر دلم برايت تنگ شده نمي داني هر روز با يادت

روزها را سپري مي كنم نمي داني نه نمي داني عاشق تو،ديوانه

 تو، اكنون حال خوشي ندارد دلش برايت تنگ شده قلب وروحش

بيش توست اما جسمش در ميان مردماني كه كه هميشه برايش

غريبه بوده اند راه ميرود وفقط نامت را فرياد ميزند ...!!!

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط mehd!  | 

 

بهش بگین بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد
چشم سیاش طرز نگاش حجب و حیاش مال کی شد
اونی که تازه اومد و توی دلم خاطره شد
بهش بگین با رفتنش کار دلم یکسره شد
پر زد و رفت حتی برام خط نشون هم نکشید
رفت و نشست رو شونه ی اون که به فکرم نرسید
بهش بگین همین روزا توی دلم میکشمش
خدا نیاره اون روز و بیفته چشمم تو چشش
دیوونه بود اما منم دیونه تر از عشق اون
قلبم و زد به نامش و پر زد و رفت از آشیون

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم و بس
اون همه احساس منو کشتی گلم پای هوس
اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش
وقتی که اسم تو بیاد زنده میشم نفس نفس

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

               

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله

 دل اسیر آرزوهای محاله

غبار پشت شیشه می گه رفتی

ولی دلم اینو باور نداره

حالا راه تو دوره دل من چه صبوره

 کاشکی بودی و می دیدی زندگیم چه سوت و کوره

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 

چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

 و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز...

 روز میلاد...

 روز تو! روزی که تو آغاز شدی!

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 2:27 بعد از ظهر  توسط mehd!  | 

وقتي سکوت مي کنم تو فکر اينم که تا کي با من مي موني

وقتي توي چشمات خيره مي شم مي خوام که از چشمام حرفمو بخوني

وقتي سرمو روي سينه تو ميزارم دوست دارم با صداي قلبت آروم بشم

وقتي دلم مي گيره دوست دارم با آغوش گرمت تمومه دل تنگيام يادم بره

وقتي بهت مي گم دوست دارم مطمئن باش از ته قلبم ميگم

مي‌توني اين‌قدر خوش شانس باشي كه... دوستت داشته باشم...

مي‌توني اين‌‌قدر خوش‌بخت باشي كه... دوستت داشته باشم...

ولي... مثل من هيچ وقت نمي‌توني خوش بخت ترين آدم روي زمين باشي

که عشقی مانند ...... داشته باشی در انتظار تو تا كي سحر شماره كنم

ورق ورق شب تقويم خويش پاره كنم نشانه هاي تو بر چوب خط  هفته زنم

كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم براي خواستن خير مطلقي كه تويي ز هر كتاب و زهر باب استخاره كنم.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط mehd!  | 
  بالا